دسته
ستارۀ شب
همراهان همیشه بهار
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 13084
تعداد نوشته ها : 13
تعداد نظرات : 11
Rss
طراح قالب

حرفائی موند تو سینه که قلبمو سوزونده

گفتی پُری از کینه یکی به من رسونده

عاشقتم هنوزم نمی کنم تلافی

برای اشتباهت قهر منُ تو کافی

شنیدم دوسم نداری پشت هم هی بد بیاری

تو شدی ازم فراری خیلی وقته منو تنها می زاری

سر هر قول و قراری بهونه برام می آری

آخر چشم انتظاری خیلی سخته بگی حرفی نداری

تو بی من من بی تو روزا به کندی میگذره

چی میشه که پیشه کسی باشی عاشق تره

یک نگاه شد گناه این اشتباه آخره

قصمون بسر رسید با یه دنیا خاطره

حالا تنهای تنهام توی این دنیا

من که موندم پای تو

ولی تو رفتی چرا !؟

شنیدم دوسم نداری پشت هم هی بد بیاری

تو شدی ازم فراری خیلی وقته منو تنها می زاری

سر هر قول و قراری بهونه برام می آری

آخر چشم انتظاری خیلی سخته بگی حرفی نداری

دسته ها : دل نویس
جمعه چهارم 11 1387

اى کسى که رحم مى‏کنى بر آنکه بندگان به او رحم نمى‏کنند. و اى کسى که مى‏پذیرى کسى را که کشورها او را نمى‏پذیرند. و اى کسى که اصرار کنندگان درگاه خود را ناامید نمى‏سازى. و اى کسى که دست رد بر سینه واثقان به محبت و پر توقعان در مسئلت نمى‏گذارى. و اى کسى که هدیه بى‏مقدار را بر مى‏گزینى، و در برابر اندک عملى که برایت انجام دهند جزا مى‏بخشى. و اى کسى که عمل کوچک را مى‏پذیرى و مزد بزرگ مى‏دهى. و اى کسى که هر کس بتو نزدیک شود به او نزدیک مى‏شوى. و اى کسى که هر که از تو روى بگرداند او را بسوى خود مى‏خوانى.

 و اى کسى که نعمت خود را تغییر نمى‏دهى و به انتقام شتاب نمى‏کنى، و اى کسى که نهال کار نیک را به بار مى‏آورى تا آن را بیفزائى، و از کار بد در مى‏گذرى تا آن را ناپدید سازى. کاروان آرزوها پیش از آنکه به منتهاى کرم تو رسند با حاجتهاى روا شده باز آمدند، و جامهاى طلب به فیض جود تو لبریز شدند، و اوصاف به کنه نعت تو نرسیده از هم گسیختند، زیرا عالیترین بارگاه علو بر فراز هر عالى و جلیل‏ترین دستگاه مجد، فوق هر جلالى مخصوص تو است. هر بزرگى در برابر بزرگى تو کوچک، و هر شریفى در جنب شرف تو خوار است. آنانکه بسوى غیر تو کوچ کردند، ناامید شدند، و کسانى که جز ترا طلبیدند زیان بردند، و آنانکه به درگاه غیر تو فرود آمدند تباه شدند، و نعمت خواهان از غیر فضل تو دچار قحطى گشتند.

در خانه احسان تو بر روى خواهندگان باز، و عطایت براى سائلان رایگان، و فریاد رسیت به داد خواهان نزدیک است. امیدواران از تو ناامید نمى‏شوند، و طالبان از عطایت محروم نمى‏مانند، و آمرزش خواهان به عقوبتت بدبخت نمى‏گردند. خوان روزیت براى گنهکاران نهاده، و حلمت براى آنانکه با تو دشمنى کردند آماده است. عادتت احسان در باره بدرفتاران، و طریقتت شفقت بر تجاوز کاران است. چندانکه مداراى تو ایشان را از بازگشت غافل ساخته، و مهلت دادنت آنان را از باز ایستادن، باز داشته. در صورتى که تو از آن جهت با ایشان مدارا کرده‏اى که به فرمان تو باز گردند. و از آن رو مهلتشان داده‏اى که بر دوام ملک خود واثق بوده‏اى. پس هر که شایسته نیکبختى بوده کارش را به نیکبختى فرجام داده‏اى، و هر که را سزاوار بدبختى بوده خوار و دچار بدبختیش ساخته‏اى. همگى در چنبر فرمان توأند، و مآل کارشان وابسته امر تو است، طول مدت سرکشى ایشان تسلطت را فرو نکاسته و از تأخیر باز خواست ایشان برهانت باطل نشده. حجتت قائم و سلطنتت ثابت و بى‏زوال است. پس عذاب پاینده آن را است که از تو رخ بر تافته، و ناامیدى خوار کننده کسى را است که از تو ناامید شده، و بدترین بدبختیها براى کسى است که به حلم تو مغرور گشته.

چه بسیار شکنجه‏هاى گوناگون که خواهد چشید! و چقدر سرگشتگیش در عقاب تو طول خواهد کشید! و چه دیر هنگام گشایش گرفتاریش خواهد رسید! و چه ناامیدیئى که از زود رهیدن خواهد دید! همه این امور از روى عدل در قضاى تو است که در آن جور نمى‏کنى، و از سر انصاف در حکم تو است که ستم در آن روا نمى‏دارى. زیرا تو حجتهایت را متواتر ساخته‏اى، و بیان دلیل‏هایت را از دیر باز ادامه داده‏اى، و پیش از حدوث حادثه تهدید خود را اعلام فرموده‏اى، و در ترغیب و تشویق آئین لطف بکار برده‏اى، و براى تفهیم حقائق مثلها زده‏اى، و با آنکه بر شتاب قادر بودى مهلت را طولانى ساخته‏اى، و زمان مؤاخذه را به تأخیر افکنده‏اى، در حالى که بر پیش‏دستى نیرو داشتى مکث و درنگ کرده‏اى. مداراى تو نه از روى عجز، و مهلت دادنت نه از باب ضعف، و خودداریت نه از جهت غفلت و تعویق افکندن مؤاخذه‏ات نه از روى مدارا، بلکه براى آن است که حجتت رساتر و کرمت کاملتر، و احسانت وافى‏تر، و نعمتت تمامتر باشد.

همه این امور از تواتر حجتها و بیان دلیلها و امثال اینها سنتى ازلى است که جارى بوده است در حالى که تو از ازل بوده‏اى، و نظامى ابدى است که جارى خواهد ماند در حالى که تو تا ابد خواهى بود و حجت تو اجل از آن است که همگى صفاتش به وصف در آید، و شرف و عزتت بالاتر از آن است که کنه آن در حدى بگنجد، و نعمتت بیشتر از آن است که همه آن بشمار آید، و احسانت فزونتر از آن است که حتى بر کمترین آن شرط سپاس به پیشگاه تو گزارده شود. و اکنون خاموشى مرا از ادامه و تکرار سپاس تو ناتوان ساخته، و خوددارى از تمجیدت زبانم را از کار انداخته است. و آخرین حد توانائیم - اى معبود من - آن است که از سر عجز نه از بى‏رغبتى به درماندگى اقرار کنم.

 پس اینک منم که براى حاجت خود آهنگ درگاه تو مى‏کنم. و پذیرائى و کمک از تو مى‏خواهم پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و راز مرا بشنو و دعایم را مستجاب کن، و روز مرا با ناامیدى به پایان مبر، و در مسئلتم دست رد بر سینه‏ام مگذار، و رفتنم را از نزد خود و بازگشتنم را بسوى خود با احترام توأم ساز. زیرا تو در هر چه اراده کنى دچار سختى نمى‏شوى، و از برآوردن خواهشها فرو نمى‏مانى، و تو بر هر چیز قدرت بى‏پایان دارى، و هیچ کس را تاب و توانائى نیست، جز به نیروى خداى بلند مرتبه عظیم.

دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387

در قسمت پانزدهم سریال افسانه جومونگ یا در اصل همان سریال افسانه جومانگ ، صحنۀ ابتدایی محلی را نشان می دهد ؛ جومانگ در حال تیراندازی با کمان به سوی سیبل است که تمامی تیرهایش به هدف برخورد میکند ناگهان دوربین نمایی را از یون تا (پدر سوسانا) ، سوسانا و گروهی همراهشان را به نمایش میگذارد در این هنگام یون تا به تعریف از جومانگ (یا همان جومونگ) می پردازد ؛ "خیلی زبردست و ماهره!" محافظ خانم سوسانا (اگر ادامه سریال جومانگ رو دنبال کنید در قسمتهای آیندۀ سریال افسانه جومانگ ، نقش این محافظ خیلی جالب میشه ) میگه که : اون (جومانگ) تمام اوقات بیکاریش رو در این جا با تمرین سپری میکنه ...


یون تا پدر
سوسانا در این حال با خنده به جومانگ میگه که : تا به حال جنگجوهای ورزیده و ماهر رو دیدم اما به خاطرم نمیاد کسی این مهارت رو داشته باشه...
اینجا زمانی هست که جومانگ (یا همون
جومونگ!) از تعریف و تمجید های یون تا تشکر میکنه و میگه : خواهش میکنم ، من لایق این همه لطف شما نسبت به خودم نیستم ...
یون تا رو به جومانگ میکنه و میگه : آیا جومانگ به معنی "تیر انداز ماهر" نیست ؟
جومانگ پاسخ میده : بله ، همینطوره ...
بعد از این هست که یون تا حرف از هموسو میزنه و میگه که : مدتها قبل با کسی ملاقات داشتم که مهارتش مثل تو بود ! زمانیکه همراه کاروان ، سوسانا میخواست به دنیا بیاد اون ما رو از دست راهزنها نجات داد...

در ادامه و در نقاط حساس : امپراتور (پدر جومانگ و تسو و اون داداش کم عقله) یاد از دوستش ژنرال هموسو میکنه و میگه که : وقتی فکر میکنم دوستم ژنرال هموسو بیست سال توی یه غار زندونی بوده دلم میخواد پیشگوی اعظم (یو میول) بکشم ! بعد وزیر اعظم (که قیافش ما رو به یاد مغول ها میندازه) میگه : سرورم ! درکتون میکنم اما باید یادتون باشه که اون بزرگترین پیشگوی خدایان آسمانها و زمین است ...


بعد آقای امپراطور میگه که : نه ! دیگه نمیخوام اجازم دست اون باشه ...
صحنه ای دیگر از قسمت 15 پانزدهم سریال افسانه جومانگ یا همان جومونگ : همسر اول امپراطور به همراه پسراش ابراز خوشحالی میکنن و به بچه هاش امیدواری میده که در آینده وضعیتشون خیلی بهتر میشه چون جومانگ هم فعلا سرش به تجارت گرمه ... پس از کمی دیوونه بازی سرکار خانم ملکه به همراه فرزندانش خدمتکار ملکه میاد پیشش و میگه : سروره من ! "ما او" پیشگوی استان ساچول میخوان با شما ملاقات داشته باشند ...
در این ملاقات اتفاق خاصی نمی افته و فقط "ما او" میگه که : میخواستیم پیشگوی بزرگ رو ببینیم ، ملکه میگه : شنیدم قراره تمامی پیشگوها یک جلسه با هم داشته باشند آیا اتفاق خاصی افتاده ؟؟؟ و همراه پیشگو "ما او" میگه که سرورم اتفاق خاصی و بدی نیفتاده و خیال ملکه راحت میشه ...


در صحنه ای دیگر از قسمت 15 پانزدهم سریال افسانه جومانگ که به نظر یکی از قسمتهای مهم میاد : شاهزاده تسو ، سوسانا رو فرا میخونه و با اهدای یک جعبه از جواهرات از اون به نوعی خواستگاری میکنه (البته میگه که این نشانۀ محبت من نسبت به شماست)
در صحنه ای دیگر محل "آهنگری" نشون داده میشه که در اونجا یکی از زیر دستان آهنگر بزرگ (یا همون رئیس که دائم الخمر هست) برای اون شمشیری رو میاره که آهنگر بزرگ اون رو دو بار با شدت میزنه به سنگ سختی که برای آزمایش شمشیرها از ازش استفاده میکنن ، شمشیر بسیار بادوام نشون میده و آهنگر بزرگ از مردی که اون شمشیر رو درست کرده تشکر میکنه و میگه چندتا دیگه از اینا ساختین ؟ مرد جواب میده : 10 تا ، اما هیچکدومشون مثل این مقاوم نبودن ... در این حال آهنگر بزرگ کمی ناراحت میشه ، مرد به
آهنگر بزرگ میگه که اینو به عالیجناب نشون ندین و آهنگر بزرگ هم جواب میده : البته که نه ! هنوز وقتش نیست ... باید چند بار دیگه امتحان بشه تا از محکم و با دوام بودنش اطمینان پیدا کنیم !


پس از اون آهنگر بزرگ (رئیس) پیشه مُسونگ دوستش میره و به اون میگه که : من باید عالیجناب جومانگ رو ببینم ، آهنگر بزرگ در حالیکه شمشیر رو توسط یک پارچه پوشونده به همراه دوستش به سمت محلی که جومونگ حضور داره میروند ، در راه دوست آهنگر بزرگ می ایسته و میگه : احساس میکنم افرادی ما رو زیر نظر دارن ... آهنگر بزرگ میگه : چرت و پرت نگو بابا ! و دوستش هم میگه : باشه ، بیا بریم ! ناگهان افراد زیادی شمشیرشون رو روی آهنگر بزرگ و دوستش میکشند و دوست آهنگر بزرگ شمشیر رو از دست آهنگر میگیره و آهنگر به سمت قرار گاه جومونگ فرار میکنه این در حالی هست که چند تا از مهاجمین به دنبال آهنگر به راه می افتند و تعقیبش میکنن !


آهنگر بزرگ در حال فرار فریاد میزنه : سرورم جومانگ ! جومانگ زمانیکه اون صحنه رو میبینه عصبانی میشه و همراه با گروهش به سمت مهاجمان حمله میکنه ، در همین حین آهنگر بزرگ به جومانگ میگه : سرورم ! موسونگ (دوستش) در خطره ... جومونگ هم به سمتی که آهنگر بهش گفت میره و به جنگ با مهاجمین میپردازه ، زمانیکه با شمشیر زیر گلوی یکی از مهاجمین میذاره و نقابشو میزنه کنار میفهمه که یکی از گماشته ها و جنگجویان برادرانشه !


بعد از اون جومونگ میره پیش برادرانش و بهشون هشدار میده که کشتن آهنگر بزرگ (یا همون رئیس) جرم بسیار بزرگیه ! برادر کوچیکه به جومانگ میگه : چطور به خودت اجازه میدی که با ما اینجوری حرف بزنی ؟! جومانگ هم میگه : برادر ! اگه امپراطور بفهمه مجازات سختی در انتظارتون خواهد بود به طوریکه نمیتونید فکرش رو هم بکنید ! در همین حال شاهزاده کوچولو ! میگه که : تووو ... !!! ناگهان تسو (شاهزاده بزرگ) به داداشش میگه ساکت شو !!!
و به جومونگ میگه ادامه بده ! شاهزاده جومونگ هم میگه : اگه با این کاراتون میخواید منو بکشید کار سنجیده ای نمیکنید چون فقط من نیستم ! باید دهان خیلی ها رو ببندید ... لطفا دیگه از این کار ها دست بردارید من اون جومانگی نیستم که از مرگ میترسید ... اگر منو تهدید کنید تاوانشو پس خواهید داد ! در این حین شاهزاده جومانگ از محل خارج میشه ! شاهزاده تسو به داداشش میگه همه اینا تقصیره توست ... از جلو چشام خفه شو برو بیرووون !!! (داداشش هم یه از پشت یه نگاه پلیدانه به تسو میکنه)


پس از این جومانگ میره پیش مادرش و به مادرش میگه : مادرش حالتون خوب نیست ! اتفاقی افتاده ؟ مادر هم میگه : نه خواب پدر بزرگتو دیدم و جومانگ میگه : منظورتون از پدربزرگ ، رئیس گروه هاباکه ؟ مادرش میگه درسته ! اما رویا واقعی بود ... بویو تازگی ها به خاطر کمبود نمک دچار بحران شده ، همچنین زمانی که در هاباک بودم نمک ارزش حیاتی داشت ! پدرم من رو به مردی داد که صد کیسه نمک به پدرم داده بود ... جومونگ هم میگه : آیا اون شخص عالیجناب بود ؟ مادرش میگه نه ! من بعد از کشته شدن قبیله ام توسط قبیله هان ، عالیجناب رو دیدم ... ایشون من رو زمانیکه به هان فرستاده شده بودم نجات داد !


جومانگ از مادرش میپرسه : مادر ! چرا هان قبیله شما رو قتل عام کرد ؟ و مادرش میگه : بعدها بهت میگم این موضوع رو ...
مادر ادامه میده : وقتی جوون بودم از پدرم شنیدم که در قبیله گوسان کوهستانی بوده پوشیده از نمک ! پدرم همیشه میگفت دوست داشته به اونجا بره اما نتونسته ...


جومانگ میگه : عجیبه ! نمک توسط سرزمین های کنار دریا تولید میشه ، من نشنیده بودم کوهی از نمک پوشیده باشه !!!
بعد از این جومانگ میره پیش یکی از دوستان یون تا و از اون میپرسه که یون تا ، با چه قبایلی تجارت نمک میکنه ؟ اون شخص به جومانگ میگه که : خوب با قبیله هایی که کنار دریا هستند ... جومانگ میگه : تا به حال به گوسان رفتی ؟ و اون جواب میده : نه اصلا تا حالا به اونجا نرفتم ، هم خیلی دوره هم چیزی واسه تجارت نداره !
جومونگ میره و به افرادش دستور میده تا به دنبال کسی بگردن که اهل گوسان هست ، دوستان جومونگ هم اون شخص رو پیدا میکنند که در
این هنگام جومانگ خیلی خوشحال میشه و به قرارگاه سوسانا میره و به سوسانا میگه : یه معامله براتون دارم !!!!؟؟؟؟

سریال افسانه جومونگ یا همون افسانه جومانگ اصلا و ابدا صحنه ای به اون صورت نداره ، لطفا کسانی که خیلی کنجکاو هستن و میخوان اونو به خاطر دیدن جاهای سانسورشده بخرند ، پولشون رو دور نریزن به این دلیل که شبکه سه جمهوری اسلامی ایران عزیزمان هم داره دقیقا همون چیزی رو نشون میده که شبکۀ کره ای پخش کرده ...

دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387
X